...از نظر کسانی که عادت دارند زیبایی برف را از پشت شیشه و از کنار بخاری تماشا کنند، کوهنوردی نوعی دیوانگی است! آخر برای چه کسی این همه راه برود، بار به دوش بکشد، با دستان کرخ شده و تن سرما زده ساعت ها درون چادر یا جانپناه بلرزد، بی خوابی و کوفتگی را تحمل کند، سر انجام خسته و تشنه و گرسنه خود را به بالای کوه برساند و به پایین برگردد؟ کسی که هیچ گاه لذت رسیدن به قله را نچشیده، کسی که تن به طبیعت نسپرده و با آن انس و الفت پیدا نکرده، حق ندارد چنین بیندیشد. جورج مالوری، کوهنورد انگلیسی و از پیشکسوتان صعود اورست در پاسخ به این پرسش که چرا به کوه می رود، پاسخ داده بود: چون قله آن بالاست
کوهنوردی ورزش است، با این حال مثل سایر ورزش ها نیست، چرا؟:
- به دور از چشم مردم و مثل سایر ورزش ها، رفاقت به جای رقابت است.
- به صورت اصیل آن همیشه به دور از چشم تماشاگران و تشویق و تنبیه آنها است.
- در این ورزش، کسی پای کسی را قلم نمی کند، تنه هم نمی زند!
- بدون داور و سوت و زنگ، هیچ کس خطا نمی کند و همه به یکدیگر خسته نباشید می گویند.
- بدون هیچ دیدار و آشنایی قبلی همه با هم رفیق اند و سر سفره یکدیگر می نشینند.
- کمک به در راه ماندگان و سرمازدگان، اصلی پذیرفته شده است.
- نشان دادن راه و هشدار دادن خطر یک عادت است.
- به کسی که هیچ گاه او را ندیده ای و شاید در آینده هم هیچ گاه او را نبینی کمک می کنی چرا که کوه چنین ایجاب می کند. بنابر این:
- گزاف نیست اگر بگوییم کوهنوردی مدرسه اخلاق است.

